قهرمان ميرزا عين السلطنه

3633

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

درد اين مملكت نمىخورد . آن استبداد هم كه از بين رفت پس خوب است جرح و تعديلى شده به مزاج و مذاق اين مملكت نوشته شود ( همان حرفى را كه روزهاى اول مىگفتيم و به ما تعرض مىكردند و تازه پس از خرابى بصره سر افتاده‌اند كه ديگران دارند براى آنها پرگرام و قانون مىنويسند و به زور سرنيزه قزاق و سوار هندى جارى خواهند كرد ) . ديگر اين‌كه مقالاتى جهت ايجاد يك قوه و قدرت كاملى براى كابينه كه تمام خرابى كارها بدين واسطه شد كه ما وزراى خود و حكومت خود را اقتدار نداديم . ديگر اين سى و يك نفر از رجال و سياسيون و وكلاى انگليس به پطرزبورق مهمانى رفته و گويا خيال نوشتن پرگرامى براى ايران داشته باشند كه در فوق اشاره شد و به چه‌اندازه از آنها پذيرائى و احترامات از جانب دولت و ملت روسيه به عمل آمده . در تحت عنوان يادداشت مهم شرحى از وقايع ايام التيماتوم مىنويسد كه خيلى مزه دارد . آنقدر اهمال كردند ، آنقدر مسامحه كردند تا خبر اسف‌انگيز رشت و تبريز رسيد و مىخواستند مسئوليت را به گردن نايب السلطنه بيندازند . او خبر مىشود . وكلا را ساعت چهار مىخواهد و سخت جواب و سؤال مىكند و حاضر مىشود همان ساعت استعفا داده و برود مجلس وكلا را مجاب كند . در جواب يكى از وكلا كه اشاره به انفصال مجلس مىكند مىگويد چرخهاى مشروطيت را طورى راه انداخته‌ايم كه انفصال مجلس بدون اشكال قانونى نيست . البته مواردى هست كه انفصال مجلس ضرورت پيدا مىكند . مجلس مثل ديگ بخارى است كه بايد سرپوش داشته باشد كه هروقت بخار آن زياد شد سرپوش را برداشت تا ديگ از هم نپاشد . گله از طبقات مردم مىكردند كه اينجا هم وكيل حرف مىزند ، هم موكل . اين جمع از وكلا مىروند مجلس و بعد از شنيدن اخبار تبريز و رشت و گذشتن كار ، كميسيونى از تمام احزاب انتخاب و به خانهء نايب السلطنه رجعت مىكنند و همان وقت شب قبول تقاضاهاى روس را مىكنند كه دو ساعت به حركت قشون از قزوين بوده است . به اين نحو كه مادهء اول و سيم كه عزل شوستر و لكفور و قبول اداى وجه قشون‌كشى باشد همان‌طور كه تقاضا شده بود . قبول مادهء ثانى را اين‌طور مىنويسند كه موقع آوردن مستخدمين خارجه با سفارتين تبادل افكار شود . حالا مادهء سيم را روسها قبول كرده باشند يا نه از اين روزنامه معلوم نمىشود . چنانچه سابقا نوشتم از قول وزير خارجه وثوق الدوله اگر روزهاى اول قبول تقاضاها را كرده بودند در مقابل بسى تمناها از آنها شده بود و قبول كرده بودند آنقدر مخالفت دمكراتها و ضديت آنها كار را به تأخير انداخت تا هم پياز را خوردند هم چوب و هم پول را دادند .